در بساط حقیرت
شرابی
برگ گلی
پروانه ای
یافت میشود برای شفای سکون قلب روزگار؟
"سیدعلی صالحی"
بگذار این سوزنبان هر چقدر می خواهد
خط عوض کند !...
گفتی : می رسم با اولین قطار صبح
گفتم : با دسته گلی در بغل منم !..
متروکم
و بعد این همه سال
نمی دانم این دسته گل چرا خشک نمی شود ؟! ...
عزیزک روزهای دلخوشیم
تمام ساعتها و روزهام
به امید پنجشنبه می گذرد !...
"وحید پورزارع "
"ذهن روسپی"
دلم براش تنگ شده بود
این دل تنگی مثل همیشه نبود
یعنی حتما باید میرفتم به دیدنش
دورا دور باهاش درد دل کردن
فایده نداشت
اگه امروز رو نمی رفتم
اصلا دیونه می شدم
و ...
پی بهونه بودم تا اشک بریزم
نیاز داشتم
که بعد مدتها به آرامش برسم.
چند وقتی میشد
که احساس بیهودگی
همه وجودم رو عذاب میداد .
خلوت کردن با
خدا در همه وجودم بود .
امروز
قدم برداشتم
و به سوی
او
رفتم
تا
بشینه
پای حرفای من
چه مهربانانه
گوش به حرفام داد
چون
الان به اون آرامشی
که مدتها
در
پی آن بودم
رسیدم
تو باشي
يک خيابان بي انتها هم باشد . . .
به دنيا مي گويم . . .
خداحافظ
پی نوشت:
باور داری
داره بارون میاد
نم نم...
خیابون خیس
یه جاده بی انتها
من ...
تو نیستی....
هی سعی میکنی به اونی که دوسش داشتی وداری و تنهات گذاشته رفته فکر نکنی
هی خودت رو با هزار جور مسله درگیر میکنی که من بی خیاله تو و عشق تو هستم
ولی مگه میذاره با هزار دوز و کلک یادش رو در دلت زنده میکنه هی دلت رو به تنگ میاره
قلبت از درد دوریش به درد میاد ولی فایده اش چیه وقتی نیست و این همه تلاش تور و
برا دوست داشتن نمی بینه و بی خیال تو داره روزهاش رو طی میکنه . با خودم میگم
واسه چی داری لحظه هاتو حروم کسی میکنی که اصلا اسمت هم به یادش نیست
ولی مگه این دل میذاره. عقلم بعضی وقتا که کم میاره. مگه این عشق این دوست
داشتن چیه که نمیذاره با منطق پیش بری
. به خودم به این دل خنده ام میگیره که ای بابا اون هزاران کیلومتر از تو فاصله داره. هم
از راه جاده هم از راه دل . ولی کو گوش یا بهتر بگم دل شنوا. خدا دیگه از دست این
دل خسته شدم میخوام که دارش بزنم
پی نوشت: میدونم بعدا به خاطر این نوشته مزخرف پشیمون میشم و اعصابم حسابی به هم میریزه ولی این
دفعه رو بی خیال .
بعضی وقتا نیازه از این جور چرت و پرت ها بنویسم تا حالشو ببرم
...
دعا مي كنم كه كودكان تقويم هاي نيامده
نام خفاش و خورشيد را در كنار هم بنويسند
دعا مي كنم كه صداي سرخ سسنگ انداز
در چارچوب بال هيچ چكاوكي شنيده نشود
دعا مي كنم كه هيچ ديواري
چشم در راه پگاه پنجره نماند
دعا مي كنم كه هيچ آسماني
از سقوط حواصيل ترانه نخواند
دعا مي كنم كه مهرباني باد
برگ برگ حكايت ما را
به نشاني سبز ستاره ها برساند
دعا مي کنم
كه بيايي
بيايي و بر خاك اين بغض ناپايدار
بذر بوسه و بهار و بادبادك بپاشي
دارم دعا مي كنم
" یغما گل رویی"
خدایا
دلگیرم
ازت ...


