تبليغاتX
پاییز صحرا

پاییز صحرا

sendan uzakta hep bir $eyler eksik...

TinyPic image 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت19:5توسط مهرنوش | |

اريك فروم "روان شناس مشهور اعتقاد دارد :
 " درد پر شكنجه تنهايي از روزي كه متولد مي شويم تا آخرين لحظه زندگي كم و بيش با ماست"
او مي گويد :" بيشتر كارهايي  كه در زندگي مي كنيم   دانسته يا ندانسته به نحوي  براي تسكين
اين احساس پر عذاب است ."
احساس دردناكي  كه جرات نداريم بيان كنيم  اما بيشتر احساس ناامني ها, اضطرابها, و تشويشها
يهان از آن ناشي مي شود . ولي تنهايي    فقط مفهوم   مجرد است و  شرح يك   وضعيت خاص.
بنا براين نمي تواند  في نفسه  مشكل آفرين   باشد .پس   تبعات آن رنج افزا  است.اما اين تبعات       
چيست؟
نداشتن غمخوار, مونس ورفيق . آنچه ما را مي كشد , تنهايي نيست , بلكه احساس بي كسي است
به همين خاطر  تنهايي را  به متعالي  و معمولي  تقسيم كرده اند  و برخي    عارفان ,دانشمندان و
خردمندان به نوع متعالي آن نيازمندند و در صورت عدم حصول آن آزار مي بينند.
بنا براين اگر مي بينيد .   بعضي از ما انسانها كاري براي ديگران انجام مي دهيم , محبت يا خدمتي
مي كنيم , پولي خرج مي كنيم , همه براي نياز به دوستي و محبت ديگران و در نتيجه رفع احساس
تنهايي است .

همواره بايد از رنجور نمايي , نق زدن و  منفي بافي     خودداري كرد , زيرا  باعث كسالت ديگران
مي شود و آنها را از معاشرت باما گريزان مي كند .

تنهايي براي مطالعه , انديشه و خلاقيت لازم است , ولي نبايد   به وسيله اي  براي عدم معاشرت با
ديگران تبديل شود. هر انساني  نيازدارد  دوست بدارد  و دوستش بدارند .  اين مهم ميسر نمي شود
مگر از طريق دوستان خوب و يك رنگ كه چاره ساز و درمانگر خيلي از دردها هستند.

خانم " توني ماريسون " نويسنده سياهپوست وبرنده جايزه نوبل ادبيات حرف خيلي قشنگي مي زند
او مي گويد:" گاه بايد گذشته را پشت سر گذاشت و نجات را نه در ياد آوري ,    بلكه در فراموشي
جست ."
مشكل بسياري از انسانهاي منزوي اين است كه نمي توانند خاطرهاي تلخي را كه از ديگران دارند
فراموش كنند .در حالي كه بايد اين اصل را بديهي بدانيد كه همواره بين دو انسان مي تواند اختلاف
نظر پيش بيايد . بنابراين انتقاد  يا نظر  متضاد دوستي , نبايد  چندان بزرگ شود  كه به خاطره تلخي
تبديل شود . اختلاف آرا يا تضارب آن بسيار و مولود تفاوت  ادمها با يكديگر است.پس اصل را بايد
بر فراموشي خاطره هاي اين گونه گذاشت تا تنها نمانيم.

                                                                            دكتر علي اصغر كيهان نيا
                                                                     
 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت15:27توسط مهرنوش | |

    TinyPic image

+نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت15:6توسط مهرنوش | |

                               جاودانگی (بر گرفته از رمان جاودانگی اثر میلان کوندرا)  جاودانگی که گوته در باره أن سخن می گوید با اعتفاد مذهبی به یک روح جاویدان هیچ وجه مشترکی ندارد.این متضمن یک جاودانگی متفاوت و کاملا زمینی در موردکسانی است که پس از مرگ در خاطره آیندگان بر جا می مانند . هر کس می تواند کم و بیش ،یا برای کوتاه مدت و یا بلند مدت به جاودانگی دست یابد طبیعی است که در مبحث جاودانگی همه با هم برابر نیستند . ما باید بین جاودانگی مختصر ،خاطره یک شخص در اذهان کسانی که او را می شناسند و جاودانگی بزرگ ،یعنی خاطره یک شخص در اذهان کسانی که شخصا هرگز او را نمی شناسند تمایز قایل شویم.در زندگی راههای مشخصی وجود دارد که از همان ابتدا شخص را در برابر جاودانگی بزرگ قرار می دهد . که گرچه نامعین است ، اما مسلما امکان پذیر است .آنها راههای هنرمندان و دولتمردان است .هنرمندان و سیاستمداران همه به جاودانگی بزرگ می اندیشند ،یعنی آرزومندند در یاد کسانی که آنان را نشناخته اند ،جاودان بمانند.دیگران نیز مایلند در یاد کسانی که می شناسند ،پایدار باشند :این "جاودانگی کوچک"است . گوته ،بتهوون ...در گروه نخست جای می گیرند و همه ما که نه هنرمندیم و نه سیاستمدار در گروه دوم 

+نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت6:12توسط مهرنوش | |

رمان جاودانگی را به توصیه یکی از دوستان خواندم که به نظر من نمی توان اسم رمان را برای آن انتخاب نمود .نوشته های نویسنده را بیشترمجموعه ای از چند مقاله،داستان و خلاصه مجموعه ای از ذهنیات و نظریات نویسنده دریافت نمودم که یک ماجرا را به شیوه های مختلف پی می گیرد . او حقیقتهای تاریخی را با ذهنیات خود در هم آمیخته است .

رمان جاودانگی تفکر و تخیل را بر می انگیزد و پیچیدگی و تنوع پدیده های زندگی را تجسم می بخشد و باعث می شود که در جمله های آن بیشتر تفکر و دقت نماییم و به راحتی از روی جمله ها رد نشویم

درفصل دوم این کتاب از اظهار دوستی یک دختر جوان به شاعر سالخورده آلمان ،گوته به میان آمده است .عشق دختر به گوته راعشقی جاودان در می یابیم که به دور از هر گونه عشق غیر جسمانی است . و تمامی نامه هایش چیزی جز یک تصنیف عشق به گوته نیست .

در جایی دختر به گوته نوشته :" تمایل شدید دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم" این جمله پیش پا افتاده را به دقت بخوانید .از کلمه عشق مهم تر کلمه های "همیشه"و "تمایل"است. 

آنچه بین آن دو وجودداشت عشق نبود .جاودانگی بود دختری که می خواست از برکت عشق گوته جاودانه شود.

 

+نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت5:50توسط مهرنوش | |