|
آخر اين نشد شاعر كه شدم شب ها كه در خيابان خلوت خواب یغما گل رویی
نام :مهرنوش هر روز صبح ساعت 6 از خواب بلند میشم .و بیشتر شبا تا 12 بیدارم.هیچ مشکلی هم با بی خوابی ندارم . اين وبلاگ يه جوري برام گنگ هستش يعني يه جوري تداعي کتاب بوف کور کاش یه خونه این شکلی داشتم
لـــباس بلند وسفید بیمارستان را که تنش کرد با صدای بلند خندید, نگاه متعجب و نگران مادرش را که رو صورتش دید گفت; نترس مامان فکر کردی دیونه شدم یا زده به سرم .نه دارم به این پیرهن میخندم . توهیچ وقت نتونستی به این زیبایی برام پیرهن بدوزی شاید مدلش رو بلدنبودی با یه شیطنت خاصی نگاهش رو از نگاه غمگین مادرش جدا کرد .هوای پاییزی رو بهانه کرد وخودش رو به طرف پنچره کشوند. گلهای سرخ تو باغچه حیاط بیمارستان و یاد حرفهای آرش چنگ به دلش میزد - مگه قرارمون این نبود که فصل پاییزی تو ,فصل تولد تو, بهانه وپلی باشه برا ی رسیدن ما به هم - گفته بودی مرگ هم میان ما جدایی نمی آورد - قول داده بودیم زیر حرفهایمان نزنیم - لعنتی برا چی گلهای سرخ روز خواستگاری رو پر پر کردی - برا چی پی یه عشق دیگه رفتی - بی معرفت - لعنتی - دیونه - لعنتی دستهاش یخ کرده بود .با بغض هزاره خاطره تلفن رو بی هیچ کلامی قطع کرد صحبت های پزشک که آرام با مادرش حرف میزد.دریک لحظه همه دنیا رو براش دیوار کرد و همه آرزو هاشو به باد داد -: تا بیماری پیشرفت نکرده باید اقدام کنیم. باید هرچه زود تر شیمی درمانی رو شروع کرد گذاشت یه جمله اشک رو مهمون چشاش کرد - خدا جون شاید خواستی صبرم را به تماشا بنشینی نوشته :مهرنوش(پاییزصحرا)
|
درباره من![]()
از دل تنگي هايم باد بادكي خواهم ساخت و
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبمهر 1388شهریور 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 پیوندها
ادبيات مدرن "پدرخوانده"
|